مخوف ترین تشکیلات سری دنیا
صاحب نظران بسياري هستند كه معتقدند، با توجه به شواهد تاريخي و روند جريانات و اتفاقات تاريخي و فعلي، به خصوص با پيشينه تيره و تاري كه استعمار پير انگليس در حيات چند سده اخير جهان ايفا كرده است، به هيچ وجه پذيرفتني نيست كه دستهايي در پشت پرده به هماهنگسازي روند امور در جهت منويات و خواستهاي استعماري گروههاي مخفي خاصي در كار نباشند. اگر چه مخالفان اين افراد عمدتاً آنها را به ابتلا به توهم توطئه متهم ميكنند و ميكوشند با آوردن نمونههايي، نقيضي براي ادعاهاي آنها ارائه دهند، ولي امروزه با فاصله گرفتن بيشتر از روزگار شكلگيري اين گروهها و سازمانهاي متنفذ و استعماري و نيز با توجه به در دسترس بودن مدارك كاملتر و نيز دقت در خط سيري كه جهان به خصوص در قرن بيستم پيموده است، بهتر ميتوانيم به صحت و سقم ادعاهاي اين دو جبهه بپردازيم. اين مقاله دلايل شكلگيري اين گروههاي مخفي را مورد مطالعه قرار ميدهد و از همگي آنها تحت عنوان تشكيلات اخوت جهاني ياد ميكند. نويسنده با ارائه مدارك و شواهد بسيار تلاش دارد تا درون مايههايي فلسفي براي عملكرد اين تشكيلات نيز بيابد و آن را با مفهوم كلي خير و شر و مأموريت ابليس بر روي زمين مرتبط سازد.
از لحظهاي كه ما براي نخستين بار حضور والدينمان را احساس ميكنيم، به ما نشان ميدهند كه راه زندگي تا چه اندازه روشن و مشخص است. بي آنكه ما يا آنها تقصيري داشته باشيم، والدينمان روندي را برنامهريزي ميكنند كه بر اساس آن، ديدگاههاي آنها نسبت به زندگي كه از طريق تحصيلات، اشتغال و رسانهها شكل گرفتهاند، بر ما تحميل ميشود. در آموزشهاي رسمي از طريق مدارس، كالجها و دانشگاهها، مغزشويي نظاممند ادامه مييابد. و در روند آن، ديدگاهها و تفسيرهاي «درست» از علم، تاريخ و جامعه، به قبولي در امتحانات و توانايي «گذران» زندگي منتج ميشود. داشتن ديدگاههاي بديل و رد سيستم آموزشي تثبيتشده، منجر به دست يافتن به مشاغل سطح پايينتر و دست و پنجه نرم كردن با فقر اقتصادي ميشود. كل درك ما از جهان و امور جاري، ابتدا از صافي رسانههاي گروهي ميگذرد و توسط روزنامهنگاران و به اصطلاح كارشناسان، تفسير ميشود. به اين ترتيب، ديدگاههاي آنها به ديدگاههاي ما تبديل ميشود، صرفاً به اين خاطر كه هيچ بديلي به ما عرضه نشده است. ما براي غلبه بر مشكلات روزمره در درون جامعه، به نمايندگان منتخب اجتماع خود روي ميآوريم. ما تواناييهاي تصميمسازي را به تعداد معدودي از افرادي واگذار ميكنيم كه با توجه به اينكه قدرت شوراهاي محلي در حال انتقال به دولت ملي و بيشتر از هميشه به اروپا است، آنها به شكلي روزافزون در حال منزوي شدن هستند.
تجربه ما از زندگي، توسط چهارچوبي تعيين ميشود كه جامعه ما را در خود گرفته است. فرض بنيادين اين است كه هدف هر شخص، بايد تبديل شدن به جزئي از ماشين جهاني مصرفگرايي باشد كه شركتهاي چند مليتي و بانكهاي غربي آن را هدايت ميكنند. هر ملاحظه ديگري تحتالشعاع انگيزه اوليه سود قرار ميگيرد. پيداست، كساني كه در موقعيتهاي نفوذگذار قرار دارند ـ سياستمداران، بانكداران، مديران اجرايي شركتها، اربابان رسانهاي ـ طبق تعريف خود آنها، در درون اين «سيستم» «موفق» بودهاند. بنابراين در حفظ وضع موجود به هر قيمتي كه شده، ذينفع هستند. اين چهارچوب تك تك ابعاد زندگي ما را از طريق آموزش و پرورش، رسانهها، مراقبتهاي بهداشتي، رويدادهاي فرهنگي و ورزشي، مذهب و غيره شكل ميدهد.
با توجه به شرايط قالببنديكننده موجود است كه «سيستم» خود را تنظيم ميكند: افراد برخوردار از نگرشهايي سازگار با استمرار سيستم، در درون آن به شأن و منزلت و قدرت دست مييابند؛ كساني كه قواعد تشكيلات را ميپذيرند، به زودي راههايي را براي تحميل قواعد خود مييابند؛ كساني كه نسبت به واقعيتهاي استثمارگرانه مصرفگرايي نابينا هستند، موقعيتهايي براي ترويج آن به دست ميآورند. فارغ از اينكه اين چهارچوب چگونه تحميل ميشود، حقيقت اين است كه همين نگرشها هستند كه آموزش و پرورش، رسانهها، دولتها و بانكها را كنترل ميكنند؛ بنابراين نفوذي مهارناپذير را بر تمامي ابعاد زندگي، افكار و ديدگاههاي ما اعمال ميكنند.
اكثريت گستردهاي از جمعيت جهان صرفاً گوسفنداني هستند كه شادمانه به دنبال گله روانند. رسانهها ظاهراً چيزهايي مطلوب را براي تودهها انتشار ميدهند و همينها به طرزي معجزهآسا نيز مطلوب تودهها قرار ميگيرند. هر آنچه كه همسايه ما دارد يا به آن دست مييابد، به موضوع حسادتي ژرف تبديل ميشود و ميل شديدي به كسب آنچه كه معتقديم، داشتن آنها حق ماست، در ما سر بر ميآورد. از اين رو زماني كه راه حل مسئلهاي به ما نشان داده ميشود، هر راه حل كهنهاي را بدون هيچ سؤالي ميپذيريم و خودمان از جستوجوي بيشتر دست برمي داريم. مسائل و نيز راه حلها فراوانند، اما اتخاذ گزينهاي كه اكثريت اتخاذ كرده است، سادهترين و سودآورترين كار است، در حالي كه اقليت در زير دست و پاي اكثريت رمكردهاي افتاده است كه براي به دست آوردن تازهترين سوژه زندگي ايدئال به تكاپو افتادهاند و درست مثل گوسفندي كه كوركورانه و بدون هيچ سؤالي مسير گله را دنبال ميكند، ما به طرف درهاي آغلي روانيم كه چپيدن در آن، آسايش خاطر چوپانان را به دنبال دارد؛ تا وقتي كه زمان سفر نهايي فرارسد، زماني كه دوباره بدون تأمل و شادمان از دانستن اينكه ما «در جمع» هستيم، به طرف دروازههاي سلاخخانه روان شويم.
اما اين چهارچوب، اتفاقي يا تصادفا بنا نشده است. اين چهارچوب يك سياست عامدانه است كه در طول قرنها به كار گرفته شده است و امروزه با تبعاتي شومتر از هميشه تداوم دارد. اين چهارچوب، هويت، شيوهها و انگيزههاي اين چوپانان است.
در طول يك هزاره، تاريخ بشر شاهد جنگ قدرت انسان عليه انسان و انسان عليه طبيعت بوده است. ادراك پنج حسي جسماني انسان كه عامل انگيزه بخش اصلي براي انسان به عنوان يك فرد بوده است، غالباً به عنوان عاملي ضروري براي بقا تلقي شده است. تصور بر اين بوده است كه اصلحترين، قدرتمندترين و ثروتمندترين انسانها امكان بقا دارند و اين برداشت عدم توازني را در سراسر تاريخ بشر موجب شده است كه تلخترين عواقب از جمله جنگ، بردگي و شكنجه را به دنبال داشته است. سلطه بر بشريت از رهگذر جنگ و اعمال قدرت بر ضعفا، ابزار هميشگي فئوداليسم و سلسله مراتب اجتماعي در بدترين حالات ممكن خود قلمداد شده است.
حكام گذشته در راستاي طرح ادعاهاي برتري حق خود بر تودهها، راههاي بيشماري را براي دستيابي به اهداف خود آزمودهاند. يكي از شيوههاي آنها اين بوده است كه خود را كارآمدترين افراد معرفي كنند، شيوهاي كه از روزگاران پيش از تاريخ تا همين زمان حاضر، توسط آريستوكراسي حاكم از رهگذر دولتها، تجارتپيشگان و خودكامگان، در سراسر جهان به كار گرفته شده است. اين كار از طريق غافل نگه داشتن تودهها نسبت به پتانسيل و قدرت راستين خود؛ نگه داشتن آنها در سطحي پايين از آموزش، دور نگه داشتن آنها از واقعيت وجود خود از همان بدو تولد؛ دستكاري در آنها از طريق برنامهنويسي آموزشي نظاممند در تمامي حوزههاي زندگي؛ تا در طول زندگي خود پاي در اين راه بگذارند كه قدرت خود را به حاكمانشان واگذار كنند. اگر اين كار را بتوان به طريقي انجام داد كه تودهها هيچ ياوري نداشته باشند و باور كنند كه اين شرايط تنها شيوه زيستن است، در اين صورت بسيار غيرمحتمل خواهد بود كه آنها وضع موجود را به چالش بگيرند.
«سيستم» فعلي در طول سدهها، به دست جوامع مخفي نامتوازن، به منظور استمرار بخشيدن به ثروت و قدرت آنها مهندسي شده است. آنها هستند كه اين سيستم را طراحي كردهاند و تنها آنان هستند كه با تكتك حلقههاي زنجيرههايي كه ما را براي هزار سال در بندگي نگه داشتهاند، آشنا هستند. امروزه ما داراي شبكهاي جهاني از جوامع سرّي و مريدان «اسرار» هستيم كه تنها انگيزه آنها، خدمت به خودآگاهي ابليسي است. ما چند بار جملاتي نظير اين را شنيدهايم كه: «اين ثروتمندان هستند كه به راستي بر جهان حكمفرمايي ميكنند»، اما چه تعداد از ما، به درستي اين جمله و كاربستهاي كامل آن پي بردهايم؟
شبكه جوامع سري، مسلح به مبالغ هنگفتي ثروت و دانش رمزي، در آريستوكراسي جهان شكوفا شده است. قدرت، ثروت و اطلاعات از طريق جنگ، استعمار و به خصوص در قرن گذشته از طريق كنترل بر سيستمهاي اقتصادي جهان، كسب و حفظ شده است. اين سازمانها كه تحت هدايت گروه نخبه جهاني خود منتصبساخته قرار دارند، در مجموع به «تشكيلات اخوت جهاني» موسوم هستند.
تنها راه رسيدن اخوت جهاني به اهداف خود، نگه داشتن جهانيان در تغافل نسبت به اين واقعيت است كه به راستي كيستند. آنها با متقاعد كردن مردم به اينكه تفاوت آنها با روباتها چندان زياد نيست، ميتوانند از اين روباتها براي استمرار بخشيدن به شالودههاي قدرت خود بهره گيرند. قدرت هميشه در جستوجوي قدرت است و تا زماني كه تمام قدرت منحصراً در دستهاي جاهطلبترينها متمركز نشود، هرگز از اين جستوجو دست برنخواهند داشت.
در قرن گذشته با شتاب توسعه تكنولوژيك به ويژه در زمينه ارتباطات، اين گروه نخبه با سرعت و شتاب بيشتر و در جهت اهدافي آشكارتر و قابل تعريف، به دنبال تحقق بخشيدن به جاهطلبيهاي خود بودهاند: اهدافي چون تشكيل يك دولت جهاني، يك پول و بانك جهاني، يك ارتش جهاني، كنترل بر افكار عمومي براي شكل دادن جمعيتي ميكروتراشهاي شده و متصل به يك رايانه مركزي، نابود كردن هر بديل موجود ديگري در برابر «سيستم» آنها و كسب مبالغ هنگفتي پول در اين روند. محققان اين طرح شوم را تحت عنوان «نظم نوين جهاني» در ذهن مردم جا انداختهاند.
وضعيت درون سلسله مراتب اين گروه نخبه، با توجه به اينكه آنها فعاليتهاي خود را در پشت تعداد زيادي از سازمانهاي خط اولي پنهان ميكنند كه مخفيكاري شديدي در آنها رعايت ميشود، بسيار پيچيده است. همه چيز مبتني بر اصل هرمي است كه در آن تعداد معدود از اين نخبگان به عنوان «چشمان همه چيز بين» و كنترلكنندگان نهايي در راس آن قرار دارند و بقيه يعني تمام كساني كه در قاعده اين هرم قرار دارند، كوچكترين اطلاعي از دستور جلسه حقيقي كه از بالا به آنها واگذار شده ندارند. در تمام سطوح مريدان از پايين به بالا، فقط جاهطلبترين و بيرحمترينها براي اشغال پستهاي منتخبتر قدرت و دانش در دستور كار نهايي، از صافي ميگذرند. اكثريت قاطعي از مردم در جهت هدف اين گروه نخبه براي رسيدن به يك «نظم نوين جهاني» كار ميكنند و اين كار را نادانسته انجام ميدهند، اما ديگراني كه نامهايشان پيوسته تكرار ميشود، به خوبي ميدانند كه چه اتفاقي در جريان است.
ايالات متحده امريكا توسط اين گروه نخبه و دقيقاً به دليل اجراي اين طرح براي كنترل جهان بود كه بنيان گذاشته شد. همين كشور است كه محور نفوذ اين تشكيلات است. كريستف كلمب و هيئت اعزامياش بازگشتند و با تأمين مالي تشكيلات اخوت و با يك صليب قرمز در ميان پس زمينهاي سفيد كه نماد «شواليههاي تمپلار» بود (محفل شهسواراني كه به فراماسونري و غيره تبديل شدند و نماد آنها يك گل سرخ يا صليب قرمز در پس زمينهاي سفيد است كه نمايانگر خون و مني در مراسم آييني شيطاني است) بادبان برافراشتند و بازگشتند. تقريباً يك قرن پيش از كلمب، تمپلارها به امريكاي شمالي رسيده بودند و شروع به تجارت و بهرهبرداري از اقوام بومي آنجا كرده بودند. از زمان «كشف» امريكا، تاريخ ايالات متحده تاريخ پاكسازي نژادي، تحميل زور، بردگي، بهرهبرداري جمعي و پرستش ثروت بوده است. رئيس جمهور امريكا كه عموماً به عنوان قدرتمندترين مرد در جهان مورد پذيرش قرار ميگيرد، بنده سرسپار اوليه تشكيلات اخوت است. حتي احتمالاً او عضو سطح بالايي نيست، چرا كه پشت ابزار فساد، در گمنامي باقي ماندن و كشيدن نخها به اين طرف خردمندانهتر است.
من به دنبال محكوم كردن اين عده از مردم به خاطر باورهايشان نيستم ـ هر كسي بايد آزاد باشد كه سيستم اعتقادي خودش را داشته باشد ـ اما من احساس ميكنم كه آنها به طرزي جدي در شيوههايي كه براي تحميل خود بر اكثريت و پنهان كردن حقايق به كار ميگيرند، در اشتباه هستند و به راه خطا افتادهاند. آنها به خود اجازه دادهاند به بردگان و مجريان بزرگ آگاهي ابليسي تبديل شوند كه اين سياره را به لبه پرتگاه نابودي كشانده است.
ارائه اطلاعات دقيق به خاطر پيچيدگي ارتباطات متقابل بين افراد، سازمانها و رويدادها كار دشواري است و من كوشيدهام تا اين وضعيت را به ميزان قابل مديريتي سادهسازي كنم، اما هر چه كنم، باز هم چيزي بيشتر از نوك كوه يخ را نتوانستهام نشان دهم.
· گروههاي دستكاريكننده اصلي فراماسونري

استخدام افراد براي اجراي طرحهاي اين گروه نخبه، از طريق شبكه جامعه مخفي فراماسونري صورت ميگيرد كه آخرين تعين محفل مسيحي/ نظامي است كه تحت عنوان شواليههاي تمپلار شناخته ميشدند. محفلي كه در زمان جنگهاي صليبي، از قبل دانش سري، ثروت و تمول فوقالعادهاي را كسب كردند. جنگهايي كه در آن مسيحيان «محق» به سرزمين مقدس گسيل و براي سلاخي كردن يهوديان و مسلمانان در يك رشته جنگها بين قرن يازدهم تا سيزدهم، اختيارات مطلق به آنها تفويض شده بود.
اكثريت قاطع اعضاي فراماسونري، در سه رتبه اوليه از سي و سه سطح سلسله مراتب قرار دارند و هيچ ذهنيتي درباره دستور جلسه پنهاني آن ندارند. زماني كه يك مريد وارد پايينترين سطح ميشود ـ نخستين رتبه از سي و سه رتبه ـ پيش از هر چيز ديگري سوگند سرسپاري به اين تشكيلات را ميدهد. بيشتر تازه واردان به خاطر اغواي قدرت، ثروت و دانش كه سر باز زدن از آن دشوار است، نسبت به اين كار تمايل نشان ميدهند. اشاره شد كه خيانت به تشكيلات و افشاي اسرار آن مجازاتهايي را در پي دارد، اما در اين سطح تشكيلات اعضاي آن چيزي زيادي را بيش از اين نميدانند كه جامعه آنها يك باشگاه اجتماعي مخفي است كه مبتني بر يك اخلاقيات شهسواري است. اسراري كه به نظر ميرسد جزو اسرار خفيه باشند، هنگام ورود تازه وارد به عنوان «آزموني» براي سنجش ميزان وفاداري اعضا، فاش ميشود. سپس به منظور ترقي به رتبه دوم، طي مراسمي اسرار بيشتري برايشان فاش ميشود و از سوي تازهوارد مبلغي به تشكيلات پرداخت ميشود.
ورود به مدارج بالاتر مستلزم پرداخت مبالغ بيشتري پول است. سناريوي كلي در اختيار هيچ كس گذاشته نميشود، فقط تكههايي از آنچه كه به نظر ميآيد تصويري از طرحي فوقالعاده مهم باشد، به آنها داده ميشود. هر چه اطلاعات بيشتري فاش ميشود و تازه وارد اجازه بالاتر رفتن بيشتر از نردبان را پيدا ميكند، مزاياي شخصي ارائه شده بزرگتر ميشود و درهاي بيشتري از لحاظ شغل و جايگاه اجتماعي به روي آنها گشوده ميشود. بهعلاوه در هر مرحله، هشدارهاي داده شده در مورد عواقب افشاي قواعد محرمانه تشكيلات، قاطعتر و شومتر ميشود.
براي دسترسي به سطوح بالاتر، عضويت در چهارچوب فراماسونري، جز آنكه كسي كه در مدارج بالاتر است دست فرد را بگيرد، غير ممكن است. اعضاي سطح بالاي تشكيلات اخوت، جزو ثروتمندترين و متنفذترين افراد جهان هستند. آنها همچنين مستقيم و غير مستقيم مسئول اكثر جناياتي نيز هستند كه پول/ قدرت در آنها نقش دارد، نظير صنعت داروسازي غيرقانوني، قتلهاي سياسي و كنترل مغزي كه هر روزه در گوشه و كنار جهان رخ ميدهد.
در رأس هرم اخوت، گروه معدودي از افراد منتخب قرار دارند كه از دستور كار كامل اين سازمان مطلع هستند. اين گروه نخبه برخوردار از امتيازات خاص تحت عنوان «Illuminiti» شناخته ميشوند كه از واژه لاتين «افراد منور» گرفته شده است. تمام اعضاي ديگر اين سازمان (كه در سراسر جهان بالغ بر پنج ميليون نفر ميشوند) از هدف راستين سازمانهاي خود به عنوان يكي از جبهههاي Illuminiti بي اطلاع هستند. فقط سزاوارترين افراد براي رسيدن به اين رتبهها انتخاب ميشوند، يعني كساني كه به اندازه كافي ثروتمند، جاهطلب و فاسد تشخيص داده ميشوند تا هدف غايي سازمان را كه سلطه بر جهان باشد استمرار بخشند. هيچ كسي جز Illuminiti هيچ چيز درباره اهميت اين نقشه نميداند و در نتيجه نميتواند به آن خيانت كند. بقيه اعضا در غفلت و بيخبري از اين اهداف به سر ميبرند و تمام آنها بايد فرمانبرداري مطلق خود را نسبت به خواست سازمانشان ابراز دارند، و گرنه از سازمان رانده ميشوند (يا بلاي بدتري بر سرشان ميآيد.) مشابه همين اتفاق در دانشگاههاي ما نيز رخ ميدهد كه در آنها به اساتيد برخوردار از استعدادهاي خاص، پيشنهادهاي قابل توجه ثروت و شأن و منزلت داده ميشود تا برنامههاي تحقيقاتي غير رسمي و محرمانه را در زمينههايي چون بشقاب پرندهها، جنگ رواني و منابع انرژي پيشرفته انجام دهند.
خيانت به اخوت از چشم اعضاي آن بدترين جنايت ممكن محسوب ميشود و مجازات آن در نهايت مرگ است. تشكيلات اخوت قدرت مطلق قاهره را در دست دارد؛ تمامي اعضاي رده بالاي آن، پليس و نيروهاي نظامي جهان را به عنوان ابزارهاي اخوت به كار ميگيرند. وكلا، اربابان رسانهاي، تجارتپيشگان و سياستمداران به استخدام در ميآيند تا هيچ يك از اعضاي نخبه اخوت، به خاطر جنايات يا خلافكاريهاي انجام شده، در معرض خطر پاسخگويي قرار نگيرند.
يكي از راههايي كه از طريق آن نسبت به ايمان و وفاداري اعضا به خصوص در سطوح بالاتر حصول اطمينان ميشود، اين است كه تازه واردان تا ريزترين و خصوصيترين اسرار خود را در اختيار سازمان بگذارند، به اين ترتيب اگر هرگونه تخلفي از مقررات تشكيلات صورت بگيرد، اين اطلاعات فاش خواهد شد و به طور علني براي نابود كردن فرد مربوطه استفاده ميشود.
در كنار فراماسونري، در درون سلسلهمراتب گروه نخبه، جوامع مخفي ديگري از جمله «لژ بزرگ شرق»، «شواليههاي مالتا»، «شواليههاي تمپلار»، «پي 2» و «اشرافيت سياه» قرار دارند.
اخوت داراي قوانين خاص خود است، آنها داراي يك ارتش خاص خود هستند، شركتهاي نفتي و شركتهاي دارويي خود را دارند و به هر چيزي كه سوخت لازم را براي حفظ وضع موجود آنها تأمين ميكند، دسترسي دارند. اين سازمان معيارهايي را براي آموزش و پرورش وضع ميكند، برنامههاي درسي را تدوين ميكند، از طريق رسانهها و سيستمهاي آموزشي بذرهاي چيزي را ميكارد كه بعدها، از طريق تغذيه دقيق، عطش قدرت، عدم رضايت و از نظر روحي و معنوي، بي اطلاعي از بردگي افراد در قبال سيستم تبديل خواهند شد.
رؤساي جمهور امريكا و همچنين ماسونهاي رتبه سي وسه، با كمكهاي ملي به اين سمتها رسانده ميشوند، نه به عنوان رهبران بشريت، بلكه به عنوان ابزاري در دست تشكيلات اخوت. در تشكيلات سري آنها، چنانچه سوگند سرسپاري در برابر علقههاي مختلف جايگاهي ثانويه بيابد، مرگي دردناك را در پي خواهد داشت. سيستمهاي سياسي نيز يك جبهه براي تشكيلات اخوت محسوب ميشوند. نه به عنوان نمايندگاني انتخاب شده از سوي مردم، براي مردم، بلكه به عنوان ابزاري براي اخوت. علوم در كنترل منافع اين گروه نخبه قرار دارد، جنگها در جهت منافع اين گروه نخبه است كه راهاندازي ميشوند و مورد دستكاري قرار ميگيرند. هر زمان كه بمبي فرو ميافتد يا تانكي ساخته ميشود، در نهايت اين كسب و كارهاي چند مليتي هستند كه منتفع ميشوند، خصوصاً در صنايع نفتي و بانكداري جهاني. اين كسب و كارها نيز تماما تحت كنترل تشكيلات اخوت قرار دارند. مقياس دستكاري در تمام حوزههاي موجود تقريباً غيرقابل اندازه گيري است و به همين دليل براي بيشتر زندانيان اين سيستم غير قابل باور است.
· ميز گرد
«ميزگرد» در سال 1891 به عنوان يك جامعه مخفي شبيه ماسوني، براي دستكاري در رويدادهايي كه به يك دولت جهاني متمركز منتهي ميشوند، تأسيس شد. چهرهاي پيشتاز آن عبارت بودند از سسيل رودس كه ثروت او عمدتاً از راه بهرهبرداري از معادن الماس آفريقاي جنوبي به دست آمده بود و آلفرد ميلنر يك عامل روچيلد بود كه بعد از مرگ رودس به رياست رسيد. پشتوانه مالي اين كار نيز توسط راكفلرها تأمين شد. گروههايي در سراسر جهان تشكيل شدند و در پشت صحنه از طريق يك هماهنگي مشترك بين بانكهاي جهاني فعاليت ميكردند كه براي ترويج نظم نوين جهاني، بر دولتها فشار ميآوردند.
از جمله ميراثهاي رودس، بودجهاي مشخص براي حمايت مالي دانشجويان خارجي برگزيدهاي است كه در دانشگاه آكسفورد به تحصيل ميپردازند و هدف آنها قالب كردن نظم نوين جهاني است. از جمله اين «محققان رودس» ميتوان به بيل كلينتون اشاره كرد.
نفوذ ميزگرد و گروههاي مختلفي كه زاييده اين سازمان هستند، امروزه غالب و فراگير است، هر چند كه اكثريت اعضاي آن هيچ ذهنيتي در اين باره ندارند كه آنها در چه اموري دست دارند.
·مؤسسه سلطنتي امور بينالملل

يكي از علنيترين دست ساختههاي ميزگرد، مؤسسه سلطنتي امور بينالملل است كه در «چاتام هاوس» لندن واقع شده و در سال 1920 توسط هيئت اعزامي نمايندگي انگليسي/ امريكايي در جلسات مربوط به «معاهده ورساي» شكل گرفت. آلفرد مالنر عضو هميشگي هيئت اعزامي انگليس بود. پشتيبان اصلي اين مؤسسه ملكه انگليس است.
گمان ميرود كه اين مؤسسه يك «اتاق فكر» است، اما در عمل سياستهاي انگليس را تعيين ميكند. با اين حال فهرست اعضاي آن هيچ گاه فاش نميشود و هميشه در لفافي از رمز و راز قرار دارد. اطلاعاتي كه به دست آمده فاش ميكنند كه روساي مشترك فعلي آن، لرد كرينگتون (وزير امور خارجه پيشين، دبيركل ناتو و شريك تجاري نزديك هنري كيسينجر)، لرد كالاهان (وزير امور خارجه و نخست وزير پيشين) و لرد روي جنكينز (صدراعظم پيشين خزانهداري و رئيس كميسيون اروپايي) هستند.
بودجه اين تشكيلات از اعضاي شركتي آن تأمين ميشود كه فهرستي طول و دراز را تشكيل ميدهند، از جمله ادارات دولتي، شركتهاي پتروشيمي (كه بودجه «برنامه زيستمحيطي» آن را نيز تأمين ميكنند!)، بازرگانان و بانكهاي رده بالا، روزنامهها، ايستگاههاي تلويزيوني، «كليساي انگليس»، سازمان عفو بينالملل و غيره.
·شوراي روابط خارجي

در سال 1921 توسط راكفلرها تشكيل شد و بودجه شاخه امريكاي آن را مؤسسه سلطنتي امور بينالملل تأمين ميكرد كه تحت عنوان «شوراي روابط خارجي» شناخته ميشود. در حالي كه عضويت در آن تقريباً علنيتر از همتاي انگليسي آن است، اما در اينجا نيز به وضوح پيداست كه كساني كه نفوذي بر سياستهاي امريكا دارند، تاكنون عضو شوراي روابط خارجي بودهاند. چهارده تا از هجده وزير امور خارجه امريكا؛ هشت رئيس پيشين سيا؛ اكثر نامزدهاي رياست جمهوري و معاونت رياست جمهوري از جمله آيزنهاور، نيكسون، كارتر، موندايل، فورد، نلسون راكفلر، بوش و كلينتون عضو اين سازمان بودهاند.
· گروه بيلدربرگ

اين گروه براي نخستين بار در مي1954 توسط سوسياليست لهستاني يوزف رتينگر كه صداي اصلي پشت اتحاديه اروپاست، تشكيل گرديد. همچنين شاهزاده برنهارد از خانه نارنجي در هلند (افسر اس اس پيشين و يك جاسوس از طريق شركت شيميايي «سرباز فاربن» و كسي كه بعدها رئيس كمپاني نفتي شل شد) نيز در ايجاد اين گروه، نقشي كليدي داشت. اين گروهي متشكل از سياستمداران پيشرو و مشاوران آن، مديران اجرايي رسانهها، شركتهاي بانكي و چند مليتي، رهبران دانشگاهي و نظامي بود كه براي بحث و گفتوگو پيرامون آينده جهان، از طريق بررسي مسائلي كه اهميت حياتي داشتند و فرايند جلساتشان ثبت نميشد، گرد هم ميآمدند. اين گروه از آن زمان هر ساله در پنهانكاري مطلق تشكيل جلسه ميدهد و با وجود عضويت رسانههاي عمده در آن، هيچ گاه گزارشي از جلسات آن منتشر نشده است.
· كميسيون سه جانبه
اين كميسيون كه «بچه بيلدربرگ» نيز ناميده ميشود، گروهي است كه توسط ديويد راكفلر در سالهاي 1972 و 1973 براي متحد كردن پنهاني سياستمداران ايالات متحده، اروپا و ژاپن تشكيل شد. به رياست جمهوري رسيدن كارتر، اولين كودتاي بزرگ آنان با كمك رئيس جمهور و بسياري از اعضاي دولت او بود كه يك جانبهگرا بودند؛ از جمله ژبگينو برژينسكي، مشاور امنيت ملي او و اولين مدير كميسيون سه جانبه.