حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ
فراماسونری

              فراماسونری

www.feramaconery2011.blogfa.com

 مصدق و فراماسونري

فراماسونري يکي از محافل اسرار آميز استعماري مي باشد که با جلب نخبگان و دولتمردان کشورهاي مختلف در راستاي اهداف غرب و صهيونيسم قدم بر مي دارد .اين تشکيلات که به صورت سلولي (لژ) اداره مي شود با دستچين نمودن افراد مستعد ، به پرورش فکري آنها اقدام مي نمايد و با استفاده از نفوذ آنها در ارکان اجتماعي و حکومتي ، استعمار را در نيل به اهدافش ياري مي نمايد.

پيشينه واقعي فراماسونري را بايد در طريقت راز آميز کابالا و سازمان هاي يهوديان مخفي مستقر در کشور هاي مختلف اروپايي از جمله انگلستان و اسکاتلند جستجو کرد . از اين زاويه نگرش فراماسونري را بايد تداوم جرياني دانست که با تکاپوهاي دسيسه گرانه اليگارشي يهودي اسپانيا در نيمه دوم سده سيزدهم ميلادي آغاز شد و در سده هاي پسين ميراث و سنن آن داوم يافت . اين جريان در سده هفدهم برخي سازمانهاي پنهان و توطئه گر را آفريد که به عنوان پيش نمونه هاي فراماسونري شناخته مي شوند.۱

ورود هر شخص به تشکيلات فوق منوط به معرفي وي بوسيله يکي از اعضا مي باشد .

هر کس که وارد سلول هاي ماسوني مي شود ، از روزي که پارچه سياهي به چشمش مي بندند و پس از قسم خوردن هاي فراوان پارچه را از چشمان تازه وارد بر مي دارند و ماسون وارد شده پاي استاد اعظم را مي بوسد تا روزي که مي ميرد ، هميشه به ماسوني وفادار بوده و استاد اعظم ما سوني را معمار و حتي \"سازنده جهان\" مي داند.۲

فراماسونري به ايران از طريق هند راه يافت . اولين تشکيلات فراماسونري در ايرن توسط ملکم خان و به نام \"فراموشخانه\" تاسيس گرديد که بعد از مدتي به دنبال اعتراض علما به ويژه آيت الله ملا علي کني ، به دستور ناصرالدين شاه برچيده گشت.ملکم خان به ترکيه رفت و در استانبول سکنا گزيد ولي در عين حال دستور تاسيس جمعيت هايي به نام جامع آدميت را صادر نمود.

وظيفه جامع آدميت دست چين نمودن و جذب نخبگان بومي و پرورش آنان با روح فرهنگي غربي ولي با ظاهري ناسيوناليست بود.جمعيت فوق روابط تنگاتنگي با دولت انگليس داشت و به وسيله سر شاپور ريپورتر به لژ انگليسي اسلام در بمبئي متصل مي گشت .

\" در بررسي تاريخ نفوذ نو استعمار غرب در ايران اين ميکانيسم سلطه را به صورت پرورش انبوهي از رجال سياسي و نخبگان فرهنگي غربگرا  و خود باخته مي يابيم. رجال و نخبگاني که در مکتب ميرزا ملکم خان ها و فراموش خانه او  الفباي سياست را آموختند ، در جامع آدميت و لژ بيداري ايران نقشي پر دسيسه در طوفان  سياسي دگرگوني هاي روز ايفا کردند / در مدرسه سياسي به عنوان برگزيدگان جامعه اي منکوب و استعمار زده درس جلوه فروشي و فاضل مابي فرا گرفتند ، ثمره کار خود را به صورت رژيم بي ريشه پهلوي به تاريخ معاصر ايران تقديم داشتند و سپس در دوران رسوخ امپرياليسم آمريکا در دهه 1340 فرهنگي رنگين ولي بي هويت را با تمامي زرق و برق و ابهت کاذب آن به پا داشتند.\"۳                   

موضوع مورد بحث ما در اين مقاله عضويت دکتر مصدق درجامعه آدميت مي باشد.

مصدق در 20 جمادي الاول سال1325 قمري در سن 25 سالگي به عضويت اين محفل در آمده و سوگند نامه آن را امضا نمود .

دکتر مصدق خود در خاطرات خويش به هيچ وجه به اين مهم اشاره نمي نمايد . اولين بار در سال 1342 دکتر فريدون آدميت فرزند عباسعلي آدميت ( گرداننده جامع آدميت ) با انتشار سوگندنامه مصدق در کتاب \"فکر آزادي\" اقدام به افشاي اين راز مي نمايد.

آقاي اسماعيل رائين نيز سوگندنامه فوق را در صفحه 640  کتاب \"فراموشخانه و فراماسونري در ايران\" که از معتبر ترين کتب در اين زمينه مي باشد درج مي کند.

"دکتر محمد مصدق که به علت سوابق مبارزاتي ، رهبر جبهه ملي گرديد و نقش اقليت را خوب ايفا مي کرد و بالاخره براي اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت ، نخست وزير گرديد ، عضوي از شبکه فراماسونري بود و قسم نامه داشت ، ولي در اوج مبارزات ملت کسي به اين راز وقوف ندشت و اولين بار در سال 1342 هجري شمسي ، کتاب فکر آزادي با انتشار سند قسم نامه او پرده از اين مهم برداشت\"۴

بعدها در تاريخ 12 اسفند 1344 در پاسخي که مصدق به نامه ايرج افشار مي دهد عضويتش را در در جامع آدميت تائيد مي نمايد ولي مدعي خروج از آن و پيوستن به مجمع انسانيت مي شود هر چند که از مرامنامه و اهداف مجمع انسانيت سخني به ميان نمي آورد.۵

در ميان هواداران مصدق نيز تنها عده معدودي به اين مهم اشاره نموده اند و بقيه متعصبانه از کنار آن رد شده اند. با اين حال عده انگشت شمار فوق نيز به نوعي سعي در تبرئه مصدق از اتهام ماسونيت داشته اند.

به عنوان مثال در نوشته زير نويسنده بدون توجه به واقعيات جامع آدميت را انجمني پيشرو مي نامد:

"در اين زمان مصدق به عضويت يکي از انجمن هاي پيشرو آن زمان به نام جامع آدميت در آمده بود که ظاهرا\" با فراماسونري ارتباط داشت\"۶

و يا نويسنده اي ديگر مدعي جدايي مصدق از انجمن به خاطر ماهيت فراماسونري آن مي باشد:

"در اين زمان مصدق عضو انجمن مترقي جامع آدميت بود.چون گفته مي شد که اين انجمن با فراماسونري ارتباطهايي دارد پس از چند هفته از آن کنار گرفت\"۷

ولي نکته مهمي که در صورت پذيرش ادعاي فوق به ذهن متبادر مي شود اين است که به چه علت مصدق جداييش از جامع آدميت (به خاطر ماهيت فراماسونري آن) که در حقيقت افتخاري براي وي بود را مخفي نگه داشته بود حال آنکه با توجه به نظر منفي مردم نسبت به مکتب فوق مي توانست از آن استفاده تبليغي ببرد.

در حال حاظر مدرکي دال بر ادامه حضور و يا ترک انجمن توسط مصدق در دست نيست ولي با توجه به قوانين لژ ها ، اصرار شخص وي در پنهانکاري راجع اين موضوع ، سوگند نامه اش که به مهر شاهزاده عضدالسلطان فرزند مظفرالدين شاه عضو جامع آدميت (مبني بر تائيد آدميت وي) رسيده و نيز قرائني چند که ذکرش خواهد رفت خروج وي از جامع آدميت مورد ترديد قرار مي گيرد.

يکي از قرائن فوق الذکر انتصاب ماسون ها به پست هاي مهم و کليدي در دوران زمامداري مصدق مي باشد. رضا آشتيان زاده نماينده مستقل مردم ورامين در دوره  شانزدهم مجلس شوراي ملي در روز 28 مهرماه 1330 طي نطقي چنين مي گويد:

"روزي که جناب دکتر مصدق با فراماسونري ها آشتي کردند و چند نفر از آنها را در دستگاه حکومتي شان شريک قرار دادند ، من از ساده دلي و حسن نيت دکتر تعجب کردم و تذکر دادم که بيعت با روءساي فراماسونريها اتحاد آب و آتش است .....دکتر مصدق که تمام کوشش هاي خودشان را متوجه کار نفت کرده و از رختخواب و گوشه اطاقش در تهران تکان نمي خورد و به کارهاي ديگر مداخله نمي کرد ، شايد بدون اينکه متوجه باشد يکايک فراماسونريهاي نشانه دار را ، وزراي او که به نظر خودشان هم اين کاره بوده و هستند ، در تمام مقامات حساس مملکت قرار داده اند و با يک نقشه ماهرانه اول برضد خود دولت و بعد هم بر ضد کليه کساني که سر بر آستان لژ گراند اوريان نسپرده بودند مشغول فعاليت شدند .... آقاي حاج سيد نصرالله تقوي يکي از روءساي بزرگ فراماسونريرها بودند....\"۸

البته آن زمان هنوز کسي از عضويت خود مصدق در جامع آدميت خبر نداشت و به اين دليل استفاده وي از ماسون ها عجيب مي نمود.

از ماسونهايي که در دولت مصدق سر کار آمدند مي توان به :

"حاج سد نصرالله تقوي ، جواد بوشهري ، داود رجبي ، خليل طالقاني ، رضا فلاح ، امير تيمور کلالي ، پدر غلام حسين صديقي ، شريف امامي ، سپهبد اسدالله صنيعي ، باقر کاظمي ، شاهپور بختيار ، متين دفتري ، سهام السلطان بيات\" اشاره نمود.

آقاي اسماعيل رائين نيز در کتاب خويش جسورانه مدعي فراماسونرير بودن تمامي نخست وزيران مشهور ايران ( بعد از سال 1320) بغير از پنج تن مي شود . جالب اينکه نام مصدق را در اين بين اين پنج تن موجود نمي باشد:

"در حوادث بعد از شهريور 1320 فقط پنج رئيس الوزراء مشهور ايران که دوران صدارتشان با حوادث مهمي به پايان رسيد فراماسونرير نبودند .اينها عبارتند از مرحومين: عبدالحسين هِژير ، سپهبد حاجعلي رزم آرا ، سپهبد زاهدي ، آقايان اسدالله علم و دکتر اميني\"۹

علاوه بر آن سناتور محسن خواجه نوري پس از انقلاب اسلامي در دادگاه اعتراف مي کند که :

"علت اينکه من لژ ابن سيناي فراماسونري را پذيرفتم به علت سابقه اي بود که سيد جمال الدين اسد آبادي ، سيد نصرالله تقوي و مرحوم دکتر محمد مصدق در اين لژ عضويت داشته اند\"۱۰

در اين بين شايد بتوان خاطره پيوستن مهندس محسن فروغي فرزند محمد علي فروغي به لژ فراماسونري را که از طريق معرفي مصدق انجام مي پذيرد از مهمترين دلائل تداوم عضويت مصدق در اين محفل غربي – صهيونيستي دانست.

"دوستي من و غلام حسين مصدق موجب شد من با دکتر مصدق آشنا و نزديک شوم . موقعي که دکتر مصدق مي خواست ساختماني در خيابان کاخ براي خود بسازد نقشه آن را از من گرفت. ظرف دو ماه نقشه کاملي تهيه کردم.فوق العاده مورد پسند ايشان و همسرشان قرار گرفت . کار نظارت را نيز به من واگذار کردند... مبلغ سي هزار تومان چک صادر و به من تسليم کردند.بنده از گرفتن چک تحاشي کردم . هر چه او اصرار کرد من انکار کردم و گفتم روابط من و غلام شبيه دو برادر است .دکتر مصدق وقتي استنکاف مرا از قبول مشاهده کرد قلم و کاغذي از روي ميز برداشتند شرحي روي کاغذ نوشته و امضا کردند و به دست فرزند خويش داده گفتند: حالا که رفيف شما از من دستمزد قبول نمي کند من کار مهمتري براي او انجام مي دهم و تا به حال براي کسي اين کار را نکرده ام . غلام نامه را به دست من داد. ديدم دکتر مصدق مرا به لژ فراماسونري معرفي کرده و خود معرف من است به اين طريق با معرفي ايشان من فراماسونرير شدم\"۱۱ 

حال قضاوت درباره فراماسونرير بودن يا نبودن مصدق به عهده شماست.

۱- زرسالاران يهودي و پارسي  جلد  چهار \" نخستين تکاپوهاي فراماسونري\" عبدالله شهبازي صفحه ۵۹

۲- تاريخ تهاجم فرهنگي غرب نقش روشنفکران وابسته جلد ۷  صفحه ۴۲۹

۳- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي جلد ۲ عبدالله شهبازي صفحه ۱۳۹

۴- تاريخ سياسي معاصر ايران جلد اول صفحه ۸۲

۵- نامه هاي دکتر مصدق جلد اول صفحه ۳۵۱

۶- مصدق و مبارزه براي قدرت در ايران صفحه ۸

۷- مصدق سالهاي مبارزه و مقاومت جلد اول صفحه ۲

۸- صورت مذاکرات مجلس

۹- فراموشخانه و فراماسونري در ايران اسماعيل رائين جلد اول پاورقي صفحه ۲۲

۱۰- روزنامه کيهان ۲۸ شهريور ۱۳۵۸

۱۱- دکتر باقر عاقلي - ذکاءالملک فروغي و شهريور ۱۳۲۰ صفحه ۱۶۰



موضوع مطلب: فراماسونری | تعداد بازديد:
نويسنده وحید نادری

صفحه اصلي | نسخه متني | پروفايل مدير  | ايميل | طراح قالب